من حافظِ عشق تو وُ دیوانه ی فالتمن مولویِ عهـدِ تو با شوق وِصـالت
وحشی شدن از مستی رخسار تو بودهاهــلی شـدن طعمِ عسـل های زلالت
سعدی زِ گلستان جمالِ تو شکفتهبستان شده اشعـار من از شعرِ خیالت
از رایحه ی عشق تو عطار ،پشیـمان لاهوتی وُ منظومه ی اقبال کمالت
کی نظم نظامی شده منظومه شیرین لیلیِ پریشان شده مجنونِ جلالت
فرهاد شد آواره (طریقت) چه پریشاناین دل به تمنای تو و وصل محالت
موارد و نوع استفادۀ دوزَله: دوزَله به همراه تمبک یا دایره در مجالس عروسی و شادمانی نواخته می شود. رپرتوار این ساز شامل آهنگ های رقص و ترانه هاست.
کلاس تناسب اندام
تابحال شده که خیلی مشتاق شرکت در کلاس اسپینینگ باشید اما وقتش را پیدا کرده نباشید؟ یا شاید کلاس xadهای آموزشی کیک بوکسینگ را در باشگاه نزدیک خود زیر نظر داشته باشید؟ هر چی که هست، مهمانی تولد خودت را بهونه کن تا چیز جدیدی را تست کنی و با خودت چند تا از دوستانت را هم بیاور.
غروب خورشید و شبxadها در قایق کروز جای پرطرفداری برای برگزاری انواع تولد ها محسوب میxad شود. از هوای تازهxadی دریا لذت ببر و کل شب را با رقصیدن در کنار کسانی که دوستشان دارید بگذرانید.
اگر یک گروه موسیقی در آیندهxadای نزدیک قرار است اجرا داشته باشند، گروهی از دوستان خود را برای به کنسرت ببرید. نه تنها مکانی پر از سرگرمی و لحظاتی دوست داشتنی است بلکه پس از اتمام جشن مجبور نیستید جایی را تمیز کنید.
موضـــــوعات مــــرتبط: اشعار، مناسبت مذهبی، مطالب دردست چاپ، بدون شرح، گوناگون
__________
======
برچسبها: شهنامه خوانِ آل, طریقت, در انجمن, خلدستان
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 تير 1403 ساعت: 5:07
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 تير 1403 ساعت: 5:07
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 تير 1403 ساعت: 5:07
۩۩۩☫طنز نامه اهل(طریقت) با رئیس دوران / اشعار☫۩۩۩
نمی پرسد کسی احوال شـاعـر بریده شاه فنر اِقـبالِ بــاقـــر
همه ایران شود یکبــاره تــاجــر درختی را که شد از ریشه طایر
یا بروم پیش رئیس یا برسان نگار راتا که زِ یاد خود بَـرم محنت روزگار را
شمبه سِشَمبه می شود پاس دل صبور من من که دخیل بسته ام دُمبه ی انتظار را
هیچ نداشتم توان هیچ نداشت در جهان مهره ی پشتِ پیرِ زال طاقت این فشار را
تازه خیال کرده ام حامی بی کسان رئیساز دلمان بدر کنی دلهره ی دلار را
غم شده بیضه های چپ ، راست نمانده راست خَم گوشه کنار مملکت این همه افتخار را
ترانه میرسد از راه، نغمهخوانِ بهشت کـرانه از هیجـانِ ای مُـسافرانِ بهشت
تمام پنجره ها ، بازِ باز می باشد شبانه آمده انگار از آسمانِ بهشت
برای اَنجمنِ شعر جاده بی تاب است ؛دو تا چراغ، دو تا چشمِ مهربانِ بهشت
تمام مردم این شهر شعر میگویند :همیشه داشته لبخند بر جهانِ بهشت
غروب می کند وُ ، پلک می زند بر هم بخواب میرود از هشتمین دهانِ بهشت
برای خاطر اَعظم به، اشک می آوردحکایتی که گمان می رود تکانِ بهشت -
که پیر میشود آدم به روزگار عجیب مسافری که لب جادهست، بعد از آن بهشت
سپیده طالع (خورشید) می شود، خنکآ روانه میشود از پیله ها روانِ بهشت
چراغ های خطر را ندید ،برما بست مرا تورا همه را ،درّه ناگهانِ بهشت
تمامِ شعر (طریقت ) هجایِ متروکِ، شدهست خانه برای پرندگانِ بهشت
بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسیدکز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمـــیرید بمیریـــد وزین نـفس بِبُـریدکه این نفس چوبندست،شماهمچواسیرید
یکی تیشــه بگیـــرید پی حــفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه وُ امیرید
بمیـــرید بمـــیرید به پیش شه شاهـان بر شاه چو مُـردید همه شاه و شهیرید
ب
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 17:20
۩۩۩ ☫ادبیات فارسی (طریقت) پاینده+ایران ☫۩۩۩
شبی دل بود و دلدارِ خردمند دل از دیدار دلبر شاد و خرسند ،
که با بانگ بنان و نام ایران دو چشمم شد ز شور عشق گریان ،
چو دلبر شور اشک شوق را دید به شیرینی ز من مستانه پرسید ،
بگو جانا که معنای وطن چیست ؟ چه به مهرش، دلی گر هست دل نیست ؟
به زیر پرچم ایران نشستیم و در را جز به روی عشق بستیم ،
به یمن عشق در ناب سفتم و در وصف وطن اینگونه گفتم :
وطن خاکی سراسر افتخار است که از جمشید و از کِی، یادگار است ،
وطن یعنی نژاد آریایی نجابت، مهرورزی بی ریایی ،
وطن خاک اشوزرتشت جاوید که دل را میبرد تا اوج خورشید ،
وطن یعنی اوستا خواندن دل به آیین اهورا ماندن دل
وطن تیروکمانِ آرش ماست سیاوشهای غرقِ آتش ماست ،
وطن نقش و نگار تخت جمشید شکوه روزگارِ تخت جمشید ،
وطن فردوسی و شهنامه اوست که ایران زنده از هنگامه اوست ،
وطن منشور آزادی کورش وطن جوشیدن خون سیاوش ،
وطن آوای رخش و بانگِ شبدیز خروش رستم و گلبانگ پرویز ،
وطن را قصر شیرین بی ستون است که قصر عشق از خاک جنون است ،
وطن شیرین خسرو پرورِ ماست صدای تیشه آهنگر (افسونگر) ماست ،
وطن چنگ است بر چنگ نکیسا سرود باربدها خسرو آسا ،
وطن یعنی سرود رقص آتش به استقبال نوروزی فرهوش ،
وطن یعنی درختی ریشه در خاک اصیل و سالم و پر بهره و پاک ،
وطن یعنی سرود پاک بودن نگهبان تمام خاک بودن ،
وطن را لالههای سرنگون است که از خون شهیدان لالهگون است ،
وطن شوش و چغارنبیل و کارون ارس، زایندهرود و موجِ جیحون ،
وطن خرم ز دین بابک پاک که رنگین شد ز خونش چهره خاک ،
وطن یعقوب لیث آرد پدیدار و یا نادرشه پیروز افشار ،
به یک روزش طلوع مازیار است دگر روزش ابومسلم به کار است ،
وطن یعنی صفای روستایی زلال چشمهها
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 17:20
مبتلایش گشته ام ، دردم نمیداند نگارمبتلایش کن به دردم ای طبیب روزگارگرچه کردم مهربانی، بی وفایی بی وفا او نمی داند هوار آورد، هـوار آورد هـوارطاقتم تابست وُگشتم بی تحمل زین جفاناشکیبا، بی صبوری درد دوری آشکاربیم رســوایی نمانــده آبرویم برمَــلا ای نگارآ: بیقرارم ، بیقرار آموزگـاربیقرار عشق را از دیدگانِ من بخوانای طبیبا! کو دوای تا کند درمان یار؟گر نماند یک نفس از عمر باقی میزنمدل به اشعار(طریقت)میزنم پروردگار
دوباره فـــرصت بودن، به دعوتی ناگاهدوباره حکمــت ولی مانده در غبار گناهصدای ناب اذان، فصل رویشی دیگردوباره "اَشهد ان لا اِلهَ اِلاّ اللّه " دوباره خلوت و سجاده ای به وسعت اشکتمام حجم دلم، آتشی به گرمی آهوَ جانمازی و مهری و رشته ای تسبیحتمام هستی یک قلب، کارنامه سیاهدرست آمده این دل، نَه، اشتباه نکردنداشت جایی و آورده است بر تو پناه
یک حکایت آمد، اینک مَر مرا گوش کن تا گویمت اینک تورا
الحکایت گوئی از مُلای نصر
داستان مولوی مُولای نصر
داستان نصر دین اندر شتابرفِ کولاکی ببارید از سما
پشت بام خانه بودی نادرستسقف خانه چکه کردی ازنخست
گفت با ید سقف تعمیرش کنمفکر اَلوار وُ دوتا تیرش کنم
پس نمودی کاه گل در گال خَرعَرعَری می کردمردِ زالِ خَر
خر به هر نکبت که بودش رفت باماو نمی دانست، بربامست دام
پس بزد جفتک فراوان خَر خریاَنکر الا صوات شد آن عر عَری
انقدر جفتک پرانید آن خرکتا بیفتاد و برفت آن بر دَرک
گفت ملا بر خر برگشته بختوقت تلقین است افتادی زِتخت
بر من اینک مشتبه شد ای فلان
ای فلان، اِبن فلان اِبن فلان گر رسد روزی بلندا ئی خریبر بلندآ می کند، وی عرعری
هم کند ویران همان مسند خراب
هم کِشد خود را میان منجلابای بسا بسیار ِ بسیار آن حماراز قضا شد مسند ولا تبار
هم ه
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 17:20
۩۩۩ ☫ برآستان جانان زخانقاه به میخانه می رود (حافظ) غزل، ☫ ۩۩۩
صبا به تهنیت پیر میفروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان بـــر فروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه باز آن تا شوی مجموع
به حکم آنکه جو شد اهرمن، سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
زخانقاه به میخانه میرود حافظ
مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد
۩۩۩ ☫ ما نظر کرده عشقیم (طریقت) خطبه اول (شفارش می کنم شمارانافرمانی کنید ☫۩۩۩
تشنگان را همگی ورطه به دریا زده ایم جلوه در جلوه به اکسیر تمنا زده ایم
عطر سرزندگی باد صبا گشته نسیم بامدادی که زِ انفاس مسیحا زده ایم
دیده واکن که غزل از سر مژگان تو بودپرده بگشای همه کفر به حاشا زده ایم
عرصه تنگست نکیسا به کلیسا نگرانتا به سر منزل مقصود تولی' زده ایم
سر پیمان بلی' قول تن و جان دادیمسببی شد که فلانی سر سودا زده ایم
ما از این بادیه رفتیم به بــالای جنون تا خـدا بار دگر با تو به صحرا زده ایم
هر که لبریز کنون گشته بگو بسم الله شاید این مرحله بر دامن لیلا زده ایم
ما نظرکرده عشقیم(طریقت) به خدا شور دلدادگی از بهر !سُهـیــلا زده ایم
فرق خر با روباه؟
روبهی میدوید از غم جان
روبه دیگرش بدید چنان
گفت خیرست بازگوی خبر
گفت خرگیر میکند سلطان
گفت تو خر نیی چه میترسی
گفت آری ولیک آدمیان
میندانند و فرق مینکنند
خر و روباهشان بود یکسان
زان همی ترسم ای برادر من
که چو خر برنهندمان پالان
(انوری ابیوردی)
️
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 9:24
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 9:24
۩۩☫ اشعار/مطربان/اهل(طریقت)چائ ات از دهن افتاد ۩۩
پانزدهم دسامبر، روز جهانی چائی
بشنو از چای چون شکایت میکند * از جداییها حکایت میکند
چائی گُلستان تا مرا گُل چیدهاند * استکان و نعلبکی مُل چیدهاند
سینی آور شرحهشرحه چای داغ*تا بگویم شرحِ انسان های چاق
هر که قافل شد ازین نوشیدنی * بازجــوید چائـــیِ جوشیدنی
چائی در هر جمعیّت آماده است * جفتِ بدحالِ رعیّت ساده است
هر کسی از ظنِّ خود چائی خورد * از فلاکت های رویائی خورد
سِرِّ من از چائی من دور نیست *شعر من در مثنوی پُـر نور نیست
آتش اینــجا چائی دَم می آورد *دوری از آتــــش چه کم می آورد
آتشِ عشق کمر باریک را * جوشش عشق خلوت تاریک را
نی حریفِ هرکه از چائی بُرید * پردههایَش پردههای ما درید
استکان باریک و تریاقی که دید؟ * همچو نی دمسازبا، ساقی که دید؟
نی حدیثِ چای پرخون میکند * استکانش عشقِ مجنون میکند
قهوخانه روزها بیگاه شد * چائی ها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رَو چائی نیست * تو بمان زیرا جز اینجا جائی نیست
درنیابد چائی گُل دم هیچ خام *هر سلامی را علیکی والسّلام
گر بریزی بحر را در استکان * چند خواهی؟ استکان در استکان
استکان چشمِ حریصان پُر نشد * هرکسی قانع نشد پُر دُر نشد
هر که را چائی ز جـامی چاک شد* بعد نوشیدن همو چالاک شد
شاد باش ای چای نوش ای مشتری * ای طبیبِ وادی مااشتری
ای دوایِ حسِ نامحسوسِ ما * چـائی : افلاطون وُ جالینوسِ ما
با لبِ دمسازِ چــائی جفتمی * من به قوری گفتنیها گفتمی
هر که اینک از سماور شد جدا * بیزبان شد گرچه دارد صد نوا
مولوی رفت و گلستان درگذشت * بشنوید ازما (طریقت) سرگذشت
باده ات از دهــن افتـاد، بـزن چائی را مُـطربان هم بنوازند،خـوش آوائی رابزمِ عشقی،شده برپا چهل وُ اندی را جاک
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 9:24